X
تبلیغات
tarikhardakani23 - زندگی نامه حضرت محمد(ص)

tarikhardakani23

همه چی از تاریخ

زندگی نامه حضرت محمد(ص)

نام: محمّد

در تورات و برخى کتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.
کنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.
القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و… .
منصب: آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین .
تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.
عام الفیل، همان سالى است که ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مکه یورش آورد تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.
محل تولد: مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.
مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت (ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل (۶۱۰ میلادى)، که در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجرى، که رحلت فرمود، به مدت ۲۳ سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.
تاریخ و سبب رحلت: دوشنبه ۲۸ صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اکثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن ۶۳ سالگى، در مدینه بر اثر زهرى که زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است که آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.
محل دفن: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى) در همان خانه‏اى که وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

همسران:

۱٫ خدیجه بنت خویلد.
۲٫ سوده بنت زمعه.
۳٫ عایشه بنت ابى بکر.
۴٫ امّ شریک بنت دودان.
۵٫ حفصه بنت عمر.
۶٫ ام حبیبه بنت ابى سفیان.
۷٫ امّ سلمه بنت عاتکه.
۸٫ زینب بنت جحش.
۹٫ زینب بنت خزیمه.
۱۰٫ میمونه بنت حارث.
۱۱٫ جویریه بنت حارث.
۱۲٫ صفیّه بنت حىّ بن اخطب.
نخستین زنى که افتخار همسرى پیامبر اکرم(ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن ۲۵ سالگى با این بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خدیجه کبرى (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانى به پیامبر اکرم(ص) در اظهار رسالتش کرد. این بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسى، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. پیامبر اکرم(ص) به احترام خدیجه کبرى (س) تا هنگامى که وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. همو بود که دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را، که سران شرک و کفر متوجه آن حضرت مى‏کردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى مى‏داد.
خدیجه کبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى که در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. به همین جهت روزى جبرئیل امین به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خدیجه برسان. پیامبر اکرم(ص) به همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».
حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با پیامبر(ص) از احترام ویژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیکى یاد مى‏کرد.
از عایشه، سومین همسر رسول خدا(ص)، روایت شده است:

«کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏(۱).

پیامبر اکرم (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمى‏رفت مگر این که یادى از خدیجه مى‏کرد و از او به نیکى نام مى‏برد. یک روز که پیامبر اکرم(ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبى‏هاى او را بیان مى‏کرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حرکت درآمد.

فرزندان

الف) پسران:

۱٫ قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
۲٫ عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
۳٫ ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.
عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.

ب) دختران:

۱٫ زینب (س). ۲٫ رقیه (س). ۳٫ ام کلثوم (س). ۴٫ فاطمه زهرا (س).
دختران پیامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.
گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و یاران

پیامبر اسلام(ص) چه در مکّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود که برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
۱٫ على بن ابى‏طالب(ع).
۲٫ ابوطالب بن عبد المطلب.
۳٫ حمزة بن عبدالمطلب.
۴٫ جعفربن ابى‏طالب.
۵٫ عباس بن عبدالمطلب.
۶٫ عبداللّه بن عباس.
۷٫ فضل بن عباس.
۸٫ معاذبن جبل.
۹٫ سلمان فارسى.
۱۰٫ ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
۱۱٫ مقداد بن اسود.
۱۲٫ بلال حبشى.
۱۳٫ مصعب بن عمیر.
۱۴٫ زبیر بن عوام.
۱۵٫ سعد بن ابى وقاص.
۱۶٫ ابو دجانه.
۱۷٫ سهل بن حنیف.
۱۸٫ سعد بن معاذ.
۱۹٫ سعد بن عباده.
۲۰٫ محمد بن مسلمه.
۲۱٫ زید بن ارقم.
۲۲٫ ابو ایوب انصارى.
۲۳٫ جابر بن عبدالله انصارى.
۲۴٫ حذیفة بن یمان عنسى.
۲۵٫ خالد بن سعید اموى.
۲۶٫ خزیمة بن ثابت انصارى.
۲۷٫ زید بن حارثه.
۲۸٫ عبدالله بن مسعود.
۲۹٫ عمار بن یاسر.
۳۰٫ قیس بن عاصم.
۳۱٫ مالک بن نویره.
۳۲٫ ابوبکر بن ابى قحافه.
۳۳٫ عثمان بن عفان.
۳۴٫ عبدالله بن رواحه.
۳۵٫ عمر بن خطّاب.
۳۶٫ طلحة بن عبیدالله.
۳۷٫ عثمان بن مظعون.
۳۸٫ ابو موسى اشعرى.
۳۹٫ عاصم بن ثابت.
۴۰٫ عبدالرحمن بن عوف.
۴۱٫ ابوعبیده جراح.
۴۲٫ ابو سلمه.
۴۳٫ ارقم بن ابى ارقم.
۴۴٫ قدامة بن مظعون.
۴۵٫ عبدالله بن مظعون.
۴۶٫ عبیدة بن حارث.
۴۷٫ سعید بن زید.
۴۸٫ خَبّاب بن اَرَت.
۴۹٫ بریده اسلمى.
۵۰٫ عثمان بن حنیف.
۵۱٫ ابو هیثم تیهان.
۵۲٫ ابىّ بن کعب.

زمامداران معاصر

پیامبر اکرم(ص) در عصرى زندگى مى‏کرد که منطقه حجاز به دلیل عدم حاصل‏خیزى و بیابانى بودن زمین و عدم رواج مدنیّت در بین مردم، از چشم‏طمع حکومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همین دلیل، در آن سرزمین، حکومت مرکزى و مستقلى وجود نداشت و دایره حکومتى، منحصر در قبیله و طایفه بود و نظام ملوک الطوایفى در آن مناطق حکم‏فرما بود، تا این که پیامبر اکرم(ص) به پیامبرى برانگیخته شد و از مکه به مدینه مهاجرت نمود و پایه‏هاى یک حکومت جهانى را در این شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حکومت‏هاى مستقل و نیمه‏مستقلى وجود داشت و حاکمانى از سلسله‏ها و تیره‏هاى مختلف حکومت مى‏کردند. این حکومت‏ها عبارت بودند از: ایران، روم شرقى، حبشه، یمن، حیره، غسّان، یمامه و مصر.
همه حکومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مرکزى، یعنى امپراتورى بزرگ ایران، امپراتورى عظیم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران این کشورها، که معاصر با پیامبر اکرم(ص) (۶۳۲-۵۷۰ م.) بودند، زیاد است. در این جا تنها نام زمامدارانى را که با پیامبر اسلام(ص) رابطه داشته و یا پیامبر(ص) آنان را به دین مبین اسلام دعوت کرده بود، ذکر مى‏کنیم:
۱٫ هرقل (هراکلیوس) قیصر روم شرقى (۶۴۱-۶۱۰ م.).
۲٫ خسرو پرویز، پادشاه ساسانى ایران. (۶۲۸-۵۹۰ م.).
۳٫باذان بن ساسان، زمامدار یمن و دست نشانده امپراتورى ایران (متوفاى سال ۱۰ق.).
۴٫ مقوقس، حاکم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
۵٫ نجاشى، پادشاه حبشه.
۶٫ حارث بن ابى شمر، حاکم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
۷٫ هوذة بن على حنفى، حاکم یمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال ۸ق.).
۸٫ نعمان بن منذر، حاکم حیره و دست نشانده امپراتورى ایران (۶۰۲-۵۸۰م.).
از میان سلاطین و حاکمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاکم یمن رابطه حسنه با پیامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال کردند و دینش را پذیرفتند. نجاشى با پذیرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ایران و جنگیدن با دشمنان اسلام، در سرزمین یمن، خدمت‏هایى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران دیگر یا با پیامبر اکرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و یا سیاست بى‏طرفانه‏اى را درپیش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسیدند.

رویدادهاى مهم

۱٫ وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در یثرب دو ماه پیش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.
۲٫ تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روایت اهل سنت در دوازدهم) ربیع‏الاول عام‏الفیل، مطابق با سال ۵۷۰ میلادى در مکه معظّمه، و تکفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.
۳٫ نامگذارى نوزاد قریش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».
۴٫ شیر خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثویبه (کنیز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شیر دادن حلیمه سعدیه به ایشان و نگهدارى از آن حضرت، در میان قبیله بنى سعد، به مدت پنج سال.
۵٫ وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدینه به مکّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).
۶٫ وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مکه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).
۷٫ واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمویش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.
۸٫ شفیع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ایام قحطى و خشک‏سالىِ مکه توسط عمویش ابوطالب.
۹٫ همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمویش، در سفر بازرگانى شام.
۱۰٫ پیشگویى «بحیرا»، راهب سرزمین بُصرى‏، از پیامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمویش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى یهود.
۱۱٫ همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمویش، ابوطالب، در نبرد قریش با قبیله هوازن (جنگ فجّار).
۱۲٫ شرکت حضرت محمد(ص)، در سن بیست سالگى، در پیمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأیید آن پس از بعثت.
۱۳٫ سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خدیجه بنت خویلد (زن سرمایه‏دار مکّه).
۱۴٫ ازدواج حضرت محمد(ص) در سن ۲۵ سالگى با خدیجه بنت خویلد، در مکه.
۱۵٫ پذیرش حَکَمیت حضرت محمد(ص)، در سن ۳۵ سالگى از سوى سران قبیله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در دیواره خانه خدا (کعبه).
۱۶٫ درخواست حضرت محمد(ص) از عمویش، ابوطالب، براى کفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذیرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خدیجه (س).
۱۷٫ تردد حضرت محمد(ص) به غارى در کوه «حرا»، در حوالى مکه، براى تفکر و نیایش.
۱۸٫ برانگیخته شدن حضرت محمد(ص) به پیامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاریخ ۲۷ رجب (و به روایت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آیات مجید بر ایشان.
۱۹٫ ایمان همزمانِ خدیجه کبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستین روزهاى بعثت.
۲۰٫ اقتداى خدیجه کبرى و حضرت على(ع) به پیامبر(ص)، در نمازهاى یومیه، در کنار خانه خدا و شگفتى قریش از عمل آنان.
۲۱٫ مأموریت پیامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خویش (بنى‏هاشم) به پذیرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غیر از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پیامبر(ص).
۲۲٫ معرفى حضرت على(ع) به جانشینىِ خویش توسط پیامبر(ص) در جریان دعوت بنى هاشم به دین اسلام.
۲۳٫ دعوت‏هاى پنهانى و تربیت افراد، توسط پیامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.
۲۴٫ پذیرش دین اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذیل:
الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبیدة بن حارث، سعیدبن زید، خبّاب بن ارت، ابوبکر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن یاسر، صهیب بن سنان، ابوذر غفارى، یاسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن ریاح حبشى و… .
ب) زنان: خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت اسد، سمیّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و… .
۲۵٫ دعوت عمومى و علنى مردم مکه به پذیرش دین اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.
۲۶٫ اعتراض مکرر سران قریش به ابوطالب و شِکوه از عملکردهاى او در پشتیبانى از حضرت محمد(ص).
۲۷٫ اذیت و آزار سران قریش به پیامبر(ص) براى دست کشیدن از عقاید اسلامى.
۲۸٫ ایمان حمزة بن عبدالمطلب به دین برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثیر ایمان او در تقویت اسلام و مسلمانان.
۲۹٫ تشدید شکنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قریش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زیر شکنجه.
۳۰٫ وعده تطمیع سران قریش به پیامبر اکرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.
۳۱٫ مهاجرت گروهى از مسلمانان مکه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه این کشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پیش از هجرت به مدینه).
۳۲٫ پشتیبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذیرش درخواست فرستادگان قریش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مکه.
۳۳٫ تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بیستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روایتى سال دوم بعثت).
۳۴٫ تحریم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قریش با حضرت محمد(ص) و یاران او در سال هفتم بعثت.
۳۵٫ درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خویشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزیدن در درّه‏اى میان کوه‏هاى مکه (که بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتیبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.
۳۶٫ محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشک، به مدت سه سال (و به روایتى چهار سال).
۳۷٫ خبر غیبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بین رفتن مندرجات پیمان نامه قریش به وسیله موریانه و آشکار شدن این أمر بر سران قریش.
۳۸٫ اعلام برائت برخى از سران قریش از پیمان نامه ظالمانه و اظهار پشیمانى آنان از رفتارهاى نارواى خویش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مکه معظمه.
۳۹٫ درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پیامبر اسلام(ص) و درگذشت خدیجه کبرى(س)، نخستین همسر پیامبر(ص)، در فاصله چند روز از یکدیگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مکه، در سال دهم بعثت و تأثّر شدید حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.
۴۰٫ سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال یازدهم بعثت، و دعوت سران قبیله «ثقیف» به دین اسلام و عدم پذیرش آنان و آزار و شکنجه آنان به حضرت محمد(ص).
۴۱٫ بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مکه و درخواست ایشان از مطعم بن عدى (یکى از سران قریش) براى قبول پناهندگى و پشتیبانى از آن حضرت.
۴۲٫ ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مکه، پس از وفات خدیجه کبرى (س).
۴۳٫ معراج پیامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ایشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بیت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.
۴۴٫ دعوت پیامبر اکرم(ص) از زایران خانه خدا، در ایّام حج و آشنایى اسعد بن زراره (رئیس قبیله خزرج در یثرب) با آن حضرت و پذیرفتن دین اسلام در سال یازدهم بعثت.
۴۵٫ عزیمت مصعب بن عمیر به یثرب به دستور پیامبراکرم(ص)، براى آشنایى مردم با دین اسلام.
۴۶٫ ایمان آوردن دوازده نفر از زایران یثربىِ خانه خدا به پیامبر(ص) و پذیرفتن دین اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستین پیمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلین پیمان عقبه).
۴۷٫ بیعت و پیمان گروهى از اهالى یثرب (از قبیله خزرج و اوس) با پیامبراکرم(ص)، در موسم حج سال سیزدهم بعثت، در مکه (معروف به دومین پیمان عقبه).
۴۸٫ عکس‏العمل سران قریش، به بیعت مسلمانان یثرب با پیامبر اسلام(ص) و سختگیرى آنان در آزار و شکنجه مسلمانان مکه.
۴۹٫ مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مکه به یثرب به دستور پیامبر اسلام(ص) و پشتیبانى مسلمانان یثرب از مهاجران، در اواخر سال سیزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.
۵۰٫ انجمن سران قریش، در «دارالنّدوه» و تصمیم آنان بر کشتن پیامبر اسلام(ص).
۵۱٫ حمله پنهانى چهل نفر از طایفه‏ها و قبیله‏هاى مختلف مکه، به خانه پیامبر(ص) براى کشتن آن حضرت، در «لیلة المبیت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پیامبر(ص).
۵۲٫ خروج پیامبر اکرم(ص) از خانه خویش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مکه، در «لیلة المبیت» و همراهى ابوبکر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسین روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.
۵۳٫ آغاز هجرت تاریخ ساز پیامبر اسلام(ص) از غار ثور در مکه معظّمه، به سوى یثرب (که از آن پس «مدینة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربیع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدینه در دوازدهم همین ماه و استقبال اهالى این شهر از آن حضرت.
۵۴٫ بناى مسجد النبى(ص)، در مدینه، به دست پیامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستین روزهاى ورود آن حضرت به مدینه.
۵۵٫ ایجاد پیمان برادرى بین مهاجران و انصار مدینه، به فرمان پیامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.
۵۶٫ مانورهاى جنگى و تهدید خطوط بازرگانى قریش توسط سپاهیان اسلام، از هشتمین ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پیامبر اسلام(ص).
۵۷٫ تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه، در هفتمین ماه سال دوم هجرى.
۵۸٫ وقوع جنگ بدر میان سپاهیان اسلام و سران قریش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پیروزى شکوهمند مسلمانان در این نبرد (با از دست دادن چهارده شهید و کشتن هفتاد نفر از مشرکان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر دیگر از آنان).
۵۹٫ وفات رقیّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدینه، به سال دوم هجرى.
۶۰٫ پیمان شکنى یهودیان طایفه قینقاع مدینه و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام، و تسلیم و تبعید شدن همگى آنان از مدینه به شام، در شوال سال دوم هجرى.
۶۱٫ وقوع جنگ اُحد میان سپاهیان اسلام و مشرکان قریش، در شوال سال سوم هجرى و پیروزى ابتدایى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبیر و سایر صحابه پیامبر(ص)، وشکست نهایى سپاهیان اسلام با از دست دادن هفتاد کشته، از جمله حمزه سیدالشهداء، در این نبرد، به دلیل بى‏انظباطى نگهبانان شکاف میان کوه احد.
۶۲٫ کشته شدن دو گروه تبلیغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشرکان، در سرزمین رجیع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.
۶۳٫ توطئه یهودیان بنى نضیر، علیه پیامبر اکرم(ص) و وقوع جنگ میان آنان و مسلمانان، و پیروزى سپاهیان اسلام در بیرون راندن یهودیان از مدینه، در سال چهارم هجرى.
۶۴٫ همدستى یهودیان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدینه و وقوع جنگ احزاب (خندق) میان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در این نبرد سرنوشت ساز.
۶۵٫ خیانت یهودیان بنى قریظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و کیفر سخت آنان به دست سپاهیان اسلام پس از نبرد احزاب.
۶۶٫ وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پیروزى درخشان مسلمانان در این نبرد.
۶۷٫ آهنگ پیامبر اسلام و۱۵۲۰ نفر از مسلمانان، از مدینه به مکه، براى انجام عمره و جلوگیرى بت پرستان مکه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.
۶۸٫ انعقاد پیمان صلح حدیبیه، میان پیامبر اسلام(ص) و مشرکان قریش، در سال ششم هجرى.
۶۹٫ وقوع جنگ خیبر میان مسلمانان و یهودیان، در وادى خیبر، در ۳۲ فرسخى شمال مدینه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در این نبرد، به سال هفتم هجرى.
۷۰٫ واگذارى باغ فدک، در سرزمین خیبر، توسط پیامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).
۷۱٫ نامه پیامبر اسلام به پادشاهان ایران، روم، حبشه، مصر، یمامه، بحرین و حیره (اردن)، و دعوت آنان به دین اسلام، در سال هفتم هجرى.
۷۲٫ سفر عبادى و زیارتى پیامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدینه به مکه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت یک سال از پیمان صلح حدیبیه).
۷۳٫ وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، میان سه هزار سپاهى اسلام و دویست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استیلاى روم و صد هزار نفر از سپاهیان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسیدن تعداد زیادى از سپاهیان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پیامبر اسلام، و عقب نشینى بازماندگان به مدینه.
۷۴٫ هم پیمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى یابس، براى کشتن پیامبر اسلام(ص) و کوبیدن مسلمانان مدینه، و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام به فرماندهى ابوبکر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشینى مسلمانان در هر سه مرتبه از معرکه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پیروزى سپاهیان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در این نبرد، که به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.
۷۵٫ نقض پیمان صلح حدیبیه توسط بت‏پرستان مکه، با غارت و کشتن قبیله خزاعه، از قبایل هم پیمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.
۷۶٫فتح مکه به فرمان پیامبر اسلام (ص)، در سیزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پیروزمند پیامبر(ص) و مسلمانان به مکه معظمه، و عفو اهالى مکه از جانب آن حضرت.
۷۷٫ هم پیمانى سى هزار مرد جنگى از قبایل هوازن، ثقیف و بنى سعد، در نبرد با پیامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونین میان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنین»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مکه.
۷۸٫ تعقیب آتش‏افروزان جنگ حُنین و کیفر آنان به دست سپاهیان اسلام در طائف.
۷۹٫ منصوب شدن عتاب بن اسید به فرماندارىِ مکه، و معاذ بن جبل، براى تعلیم قرآن و احکام اسلام به اهالى این شهر توسط پیامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مکه.
۸۰٫ وفات زینب بزرگ‏ترین دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربیع) پس از تحمّل رنج هجرت از مکه و بیمارى‏هاى طولانى در مدینه، در اواخر سال هشتم هجرى.
۸۱٫ تولد ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام(ص) از ماریه قبطیه (کنیزى که مقوقس، فرمانرواى مصر به پیامبر اسلام هدیه کرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.
۸۲٫ فرمان پیامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زکات از مسلمانان.
۸۳٫ مأموریت على بن ابى طالب(ع) از سوى پیامبر اسلام(ص) با ۱۵۰ مرد جنگى، در تخریب بت‏خانه و شکستن بت بزرگ قبیله «طىّ»، و پیروزى شکوهمند مسلمانان و شکست مسیحیان این قبیله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طایى) از معرکه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدینه، و مسلمان شدنش به دست پیامبر اسلام (ص).
۸۴٫ حرکت پیامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوک، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهیان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگیرى میان آنان.
۸۵٫ دستور پیامبر اکرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدینه، درایّام غیبت پیامبر (ص)، هنگام گسیل سپاه اسلام به سرزمین تبوک، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.
۸۶٫ ایجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدینه، و دستور پیامبر اکرم (ص) مبنى بر تخریب آن مسجد و تبدیل آن به مرکز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوک، در سال نهم هجرى.
۸۷٫ مأموریت ابوبکر بن ابى قحافه توسط پیامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مکه و زایران خانه خدا، در ایّام حج، و سپس عزل او پیش از رسیدن به مکه توسط پیامبر (ص) و واگذارى این مأموریت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.
۸۸٫پذیرش دین اسلام از سوى قبایل و طوایف مختلف عرب، از جمله سران قبیله ثقیف، بنى طىّ، بنى تمیم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.
۸۹٫ وفات ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام (ص) در سن هیجده ماهگى، در سال دهم هجرى.
۹۰٫ مباهله پیامبر اکرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسین (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هیأت نمایندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.
۹۱٫ مأموریت یافتن حضرت على (ع) از سوى پیامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى یمن به اسلام و داورى در بین آنان و جمع‏آورىِ جزیه از اهالى مسیحى نجران، در سال دهم هجرى.
۹۲٫ آخرین سفر زیارتى و عبادى پیامبراسلام (ص) به مکه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).
۹۳٫ پیوستن حضرت على (ع) به پیامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموریت یمن.
۹۴٫ منصوب شدن حضرت على (ع) به ولایت و جانشینى پیامبر اسلام (ص) در ۱۸ ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمین «غدیر» (بین راه مکه و مدینه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.
۹۵٫ ادعاى دروغین نبوت از سوى مسیلمه کذّاب و اسود بن کعب عنسى، در یمامه و یمن، در اواخر سال دهم هجرى.
۹۶٫ تجهیز سپاهى متشکل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زید، براى نبرد با سپاهیان روم، توسط پیامبر اسلام (ص) در اوائل سال یازدهم هجرى.
۹۷٫ بیمارى پیامبراسلام(ص) در اوائل سال یازدهم هجرى و تأکید و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با رومیان.
۹۸٫ رحلت جانسوز پیامبر اسلام (ص) در ۲۸ صفر (و به روایت اهل سنت در ۱۲ ربیع الاول) سال یازدهم هجرى، (۶۳۲ م.) در مدینه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.
۹۹٫ غسل، کفن و دفن پیکر مطهر پیامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از یک روز به دست امام على (ع) و با کمک عباس و فرزندش، فضل.
۱۰۰٫ اندوه شدید فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پیامبر اکرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.
۱۰۱٫ اجتماع سران انصار و مهاجر در سقیفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبکر بن ابى‏قحافه به جانشینى پیامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشینى حضرت على (ع).

داستان‏ها

۱٫ امین قریش

خانه خدا (کعبه) که به دست تواناى حضرت ابراهیم (ع) و یارى فرزندش، اسماعیل ذبیح اللّه (ع) و به روایتى به دست حضرت آدم ابوالبشر (ع) بنا گردیده بود، همواره مورد تکریم و تقدیس اهالى حجاز، به ویژه مردم مکه و قبیله قریش قرار داشت. تقرّب به کعبه و تصدّى برخى از شؤونات و امور آن از افتخارات و امتیازات سران قریش به حساب مى‏آمد. به همین دلیل، در تصدّى شؤونات خانه خدا، مانند: سقایت (آب رسانى به زایران)، رفادت (پذیرایى)، حجابت (پرده دارى)، لواء (پرچم)، دارالندوه (مجلس اشراف و نخبگان) و برخى امور دیگر، با یکدیگر منازعه و دشمنى کرده وگاه دست به شمشیر برده و براى از میان بردن رقیب خویش به نبرد مى‏پرداختند.
هواخواهان کعبه معمولاً از دو طیف مذهبى بودند:
۱٫ پیروان دین حنیف ابراهیمى؛ همان‏هایى که آیین حضرت ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) و پیامبرانى را که از این نسل (بنى اسماعیل) به پیامبرى برانگیخته شده بودند، پیروى کرده و آیین الهى دیگرى، مانند یهود و مسیحیّت و زردشتى، و آیین غیر الهى، مانند شرک و بت‏پرستى را در میان قوم و قبیله خویش رواج نمى‏دادند. نیاکان پیامبر اکرم(ص) از این طیف بودند.
۲٫ مشرکان ؛ آنانى که براى ذات بارى تعالى شریک قائل شده و به جاى خداى یگانه، اجسام فیزیکى، مانند مجسمه‏هاى انسانى و حیوانى، نباتات و جمادات را پرستش مى‏کردند که اصطلاحاً به آنها بت‏پرست، گوساله پرست، ماه پرست و… مى‏گفتند.
بت‏پرستان حجاز، که در تعصب، لجاجت و تعبّد در پرستش بت‏ها شهره آفاق بودند، خانه خدا را محل نصب بت‏هاى گوناگون خود قرار داده بودند. در ایام حج، هر دو گروه نامبرده، از مکه، یثرب و طائف و نیز چادرنشینان بیابان‏ها و روستاهاى حجاز به زیارت کعبه مى‏آمدند، موحدان براى عبادت بارى تعالى و زیارت خانه خدا و مشرکان براى زیارت بت‏هاى خانه خدا و أداى نذر براى خدایان خیالى خویش.
سالى در مکه بارندگى شدیدى شد. و سیل مهیبى از کوه‏هاى اطراف به طرف مکه سرازیر گردید. بسیارى از خانه‏هاى مکه ویران گردید. کعبه نیز از اثرات این حادثه بزرگ، مصون نماند. سیل، خساراتى به خانه خدا وارد کرد و شکاف‏هایى در دیواره‏هاى آن پدید آورد. سران قریش به خاطر صدمات وارده بر خانه خدا بسیار نگران شدند و در دارالندوه جلسه‏اى تشکیل داده و همگى رأى به تعمیر خانه خدا را دادند؛ اما از خراب کردن خانه خدا هراس داشتند و کسى جرأت این کار را نداشت. ولید بن مغیره، که یکى از ثروت‏مندان و دانایان قریش بود، نخستین کسى بود که کلنگ به دست گرفته و شروع به تخریب خانه خدا کرد، و در حالى که ترس سراسر بدنش را فراگرفته بود، دو رُکن خانه خدا را خراب کرد.
مردم مکه در انتظار حادثه‏اى بودند که به خاطر جسارت ولید، بر او یا بر اهالى مکه وارد شود؛ اما چون دیدند که ولید مورد خشم بت‏ها قرار نگرفت، اطمینان پیدا کردند که آنها از عمل او خشنودند. به همین جهت در تخریب خانه خدا متفق شده و به یارى ولید شتافتند.
در همان روز، یک کشتى متعلّق به بازرگانى رومى، که از مصر مى‏آمد، در نزدیکى جدّه، دچار طوفان شده و با برخورد به صخره‏هاى ساحل، درهم شکست. قریش از این ماجرا با خبر شده و گروهى را براى خریدن تخته‏هاى کشتى و آوردن آنها به مکه، عازم جدّه نمودند. آنان تخته‏ها را خریدارى کرده و براى ساختن کعبه در اختیار یک نجّار قبطى، که ساکن مکه بود، قرار دادند. با تلاش معمار، نجّار و کارگران، دیوار کعبه ساخته شده و به اندازه قامت یک انسان رسید. هنگام آن بود که «حجر الاسود» به جاى خود در دیواره کعبه نصب گردد. براى نصب این سنگ مقدس،میان سران قریش اختلاف افتاد و هرکس مى‏خواست این افتخار نصیب او و قبیله‏اش گردد.
برخى از قبیله‏ها، مانند بنى عبدالدّار و بنى عدى پیمان بستند که نگذارند این افتخار نصیب دیگران گردد و تنها توسط آنان انجام گیرد. براى تحکیم این پیمان، ظرفى را پر از خون کرده و دست‏هاى خویش را در آن فرو برده و سوگند خوردند. بر اثر این اختلافات، پنج روز کار بنّایى کعبه متوقف شد. قریشیان به مرحله خطرناکى رسیده بودند. عدم واقع‏نگرى و منطق‏پذیرى و پاى‏بند بودن به تعصب‏هاى جاهلى و قبیله‏اى، در تیره‏تر کردن اوضاع تأثیر بسیار داشت. از این رو، همگى در انتظار وقوع حادثه‏اى خونین میان قبایل قریش بودند.
در این میان، پیرمرد سالخورده‏اى به نام «ابو امیّة بن مغیره مخزومى» همگى را به صلح و سازش و آرامش دعوت کرد. او سران قریش را در دارالنّدوه گرد آورده و به حل منطقى قضیه دعوت کرد. آنان پس از مجادله فراوان به این نتیجه رسیدند که نخستین کسى که از در «صفا» (و به روایتى «باب السّلام») وارد مسجدالحرام گردد، او را به داورى بپذیرند و همگى به پیشنهاد او گردن نهند. آنان دقایقى منتظر ماندند، ناگهان جوان ۳۵ ساله‏اى وارد شد. همگى گفتند: «هذَا الْأمینُ رَضینا وَهذا مُحمَّدٌ؛ این همان محمد امین است و ما به حَکَمیت او راضى هستیم». حضرت محمّد (ص) براى پایان دادن به اختلاف آنان، دستور داد پارچه‏اى (و به روایتى عبایش) را بیاورند. آن حضرت، پارچه را پهن کرده و سنگ مقدس (حجر الأسود) را در میان آن گذاشت و به سران قبیله‏ها فرمود که هر کدام گوشه‏اى از این پارچه را بگیرد و بر روى دست بلند کنند.
آنان، که همگى به این افتخار بزرگ نایل شده بودند، با خشنودى تمام، پارچه را گرفته و بالاى دست آوردند. وقتى که سنگ را نزدیک جایگاه مخصوص رساندند، امینِ قریش با دست خویش آن را گرفت و در جاى خودش نصب کرد(۲). بدین ترتیب، داور امین، مشکل بزرگ قریش را حل کرد و آنان را در ادامه ساختن خانه خدا و تکمیل آن تشویق و ترغیب نمود.
آرى، حضرت محمد(ص) با تدبیر نیکوى خویش، از حادثه خونینى که قریب‏الوقوع بود جلوگیرى کردند.

۲٫ سفیر پیامبر اسلام (ص) در سرزمین روم.

در سال هفتم هجرى فرصتى براى پیامبر اسلام (ص) پیش آمد تا آیینش را جهانى سازد. در آن روزگار، دو امپراتورىِ بزرگ، ابر قدرت کشورها بودند. یکى امپراتورى روم شرقى، در اروپا و خاور نزدیک، و دیگرى امپراتورى ایران، در خاور میانه و آسیاى جنوب غربى. سایر حکومت‏هاى اطراف، وابسته و یا مستعمره این دو امپراتورى بودند.
میان ایران و روم رقابت و جنگ دامنه‏دارى از زمان هخامنشیان تا دوره ساسانیان برقرار بود و سرزمین‏هاى آسیاى صغیر، ارمنستان و بین‏النهرین چندین بار بین آنان دست به دست شده بود.
در سال‏هاى نزدیک به ظهور دین مبین اسلام، ایران به پیروزى‏هاى بزرگى در نبرد با رومیان دست یافت؛ اما با سوءتدبیر خسرو پرویز و کشمکش‏هاى داخلىِ ساسانیان، حکومت مرکزى رو به ضعف نهاد و در نبرد با رومیان و سپس در نبرد با مسلمانان دچار شکست‏هاى جبران‏ناپذیرى گردید.
کشور پهناور روم نیز در سال ۳۹۵ میلادى، به دو بخش روم شرقى و روم غربى تقسیم گردید. روم شرقى علاوه بر بخش بزرگى از اروپا، مناطقى از خاور میانه، مانند آسیاى صغیر (ترکیه فعلى)، شام، فلسطین و مصر را نیز در استیلاى خویش داشت.
هرقل، قیصر روم پس از شکست در نبرد با ساسانیان نذر کرده بود که اگر بر ایرانیان پیروز گردد به شکرانه آن پیروزى، از قسطنطنیه (استامبول) پایتخت خویش، پیاده به زیارت بیت المقدس در فلسطین برود. نذر او به اجابت رسید و در نبرد با ساسانیان پیروزى‏هاى بزرگى به دست آورد. وى پس از پیروزى تصمیم گرفت به نذر خویش جامه عمل بپوشاند و پیاده عازم بیت المقدس شود.
در همان زمان، پیامبر اسلام (ص) نامه‏هایى را براى حاکمان و زمامداران اطراف حجاز فرستاد. محدّثان و تاریخ‏نگاران اسلامى، ۱۸۵ نامه پیامبر اکرم (ص) را در منابع اسلامى ثبت و ضبط کرده‏اند. معروف‏ترین مخاطبان این نامه‏ها، عبارت بودند از: سلاطین و حاکمان ایران، روم، حبشه، مصر، یمامه، بحرین، حیره، غسّان و یمن. در این‏جا به نقل ماجراى نامه پیامبر اسلام (ص) براى هرقل، قیصر روم شرقى مى‏پردازیم.
پیامبر اسلام (ص) در سال هفتم هجرى، در یک روز، شش نفر از صحابه را مأمور ابلاغ نامه‏هاى خویش به سران شش کشور نمود. دحیه کلبى، که پیش از این به منطقه شام و اطراف آن رفت‏وآمد کرده بود و نسبت به آن مناطق آشنایىِ کامل داشت، مأموریت یافت نامه‏اى را به قیصر روم برساند. او نامه را از پیامبر اکرم (ص) گرفت و از مدینه عازم شام شد تا از آن جا به سوى قسطنطنیه برود. همین که به شهر «بُصرى‏»، مرکز استان حوران در شام، که از مستعمرات روم شرقى بود، رسید اطلاع یافت که هرقل از قسطنطنیه پیاده عازم بیت المقدس است. به همین دلیل، پیش از حرکت به سوى مرکز روم شرقى، مأموریت خویش را به اطلاع حارث بن ابى شمر، حاکم بُصرى رساند.
گویا این عمل او به دستور پیامبر اکرم (ص) بوده است و آن حضرت از مسافرت هرقل به بیت المقدس آگاهى داشت و مى‏دانست که امکانات و شرایط دحیه کلبى براى مسافرت تا قسطنطنیه مناسب نبوده و این مسافرت خالى از اشکال و گرفتارى نیست. از این رو، به او دستور داده که از حاکم بُصرى استعانت جوید. حارث بن ابى‏شمر، حاکم بصرى، عدى بن حاتم را، که در آن روزگار از سپاه اسلام شکست خورده و به شام پناهنده بود، مأموریت داد که سفیر پیامبر(ص) را همراهى کند تا نامه را به قیصر برساند.
آن دو از بُصرى خارج شده و دریافتند که قیصر روم به شهر حمص رسیده و در آن جا مدتى توقف نموده است. آنان نیز به حمص رفته و خواستار ملاقات با قیصر شدند. اجازه ملاقات داده شد. همین که خواستند به حضور قیصر برسند، کارپردازان تشریفات به آنان گفتند که باید مانند سایران در برابر قیصر سجده کنید، در غیر این صورت اعتنایى به شما نمى‏شود. دحیه کلبى گفت: من براى کوبیدن این سنت‏هاى غلط، رنج این همه راه را بر خود هموار کرده‏ام. من از طرف صاحب رسالتى به نام محمد (ص) مأمورم به قیصر ابلاغ کنم که بشرپرستى باید از میان برود و جز خداى یکتا کسى پرستش نگردد. من با این مأموریت و با این عقیده و اعتقاد، چگونه مى‏توانم تسلیم نظر شما شوم و در برابر غیر خدا سجده کنم. وى سپس بدون این که در برابر قیصر سجده کند، نامه پیامبر (ص) را به او رسانید. متن نامه رسول خدا (ص) چنین بود:
بِسْم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْداللَّهِ اِلى‏ هِرْقِل عَظیمِ الرُّومِ سَلامٌ عَلى‏ مَن اتّبعَ الْهُدى. اَمَّا بَعْدُ فَاِنّی اَدْعُوکَ بِدَعایة الاِسْلامِ، اَسْلِمْ تُسْلَمْ یُؤتَکَ اللَّهُ اَجْرَکَ مَرَّتَیْنَ. فَاِنْ تَوَلَّیْتَ فَاِنَّما عَلَیْکَ اِثْمُ الْاَریسینَ، وَیا اَهْلَ الْکِتابَ تَعالَوْا اِلى‏ کَلِمةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ ألاَّ نَعبُدَ اِلاّ اللّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلّوَا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنَّا مُسْلِمُونَ. مُحمّدٌ رَسُولُ اللّهِ؛
به نام خداوند بخشاینده مهربان. از محمد، فرزند عبداللّه به هرقل، بزرگ روم. درود بر پیروان هدایت. من تو را به آیین اسلام دعوت مى‏کنم. اسلام آور تا در امان باشى، خداوند به تو دو پاداش مى‏دهد (پاداش ایمان خود و پاداش ایمان کسانى که زیردست تو هستند). اگر از آیین اسلام روى گردانى، گناه اریسیان نیز بر تو است. اى اهل کتاب! ما شما را به یک اصل مشترک دعوت مى‏کنیم، غیر خدا را نپرستیم، کسى را انباز او قرار ندهیم و برخى از ما برخى دیگر را به خدایى نپذیرد. (اى محمد) هرگاه آنان از آیین حق سر برتافتند، بگو: گواه باشید ما مسلمانیم. محمد رسول خدا.(۳)
قیصر روم درباره دعوت الهى پیامبر اکرم (ص) به تحقیق و تفحّص پرداخت و تصمیم گرفت از خصوصیات زندگى و ویژگى‏هاى اخلاقى آن حضرت اطلاعاتى به دست آورد؛ زیرا نامه پیامبر اکرم (ص) وى را مجذوب کرده بود، به طورى که به صراحت اعلام کرد: من از غیر سلیمان نبىّ (ص) تا کنون چنین نامه‏اى ندیده‏ام.
او از اهالى حجاز، که به شام سفر مى‏کردند، از جمله ابو سفیان، سردسته بت‏پرستان مکه درباره پیامبر (ص) سؤال‏هایى پرسید و از گفتار آنان چنین نتیجه گرفت که محمد (ص)، همان پیامبر موعود آخرالزّمان است و در این‏باره گفت: من مى‏دانستم که چنین پیامبرى ظهور خواهد کرد؛ اما نمى‏دانستم که از قوم قریش خواهد بود. من حاضرم در برابر او خضوع کنم و براى احترام، پاهاى او را شستشو دهم. به زودى قدرت و شوکت او سرزمین روم را خواهد گرفت.
برادرزاده قیصر روم، که از این وضعیت نگران بود، گفت: محمد در این نامه، اسم خود را بر نام تو مقدّم داشته است. چگونه در برابر او انعطاف نشان مى‏دهى؟ قیصر بر او پرخاش کرد و گفت: کسى که ناموس اکبر (فرشته وحى) بر او نازل مى‏شود، شایسته است نام او بر نام من مقدّم باشد. وى به این مقدار اکتفا نکرد، بلکه با دانایان و دانشمندان رومى نیز در این‏باره گفتگو نمود تا این که براى او یقین حاصل شد که آن حضرت، همان پیامبرى است که در تورات و انجیل وعده ظهورش داده شده است. سپس او تصمیم به پذیرش دین مبین اسلام گرفت؛ اما از عکس‏العمل رومیان، به‏ویژه سردمداران قدرت، واهمه داشت. قیصر براى اطلاع از دیدگاه‏هاى سران روم، کنگره بزرگى در یکى از دیرها تشکیل داد و نامه پیامبر (ص) را براى آنان خواند. سپس گفت: آیا همگى مایلید به درخواست او پاسخ مثبت دهیم و آیین او را بپذیریم؟ رایزنى و تبادل افکار، در میان حاضران بالا گرفت و کم‏کم به اختلاف و تشنج کشیده شد. آنانى که در صدد تضعیف امپراتور بوده و به دنبال فرصت مى‏گشتند، از این فرصت طلایى سود جسته و جمعیت را علیه امپراتور شوراندند.
قیصر که وضعیت مجلس را نامناسب دید، از اختلاف و مخالفت سران، بر جان خویش ترسید و با ترفند خاصى به این غائله پایان داد. او در بالاى بلندى قرار گرفت و حاضران را به آرامش دعوت کرد و سپس گفت: نظر من از این پیشنهاد، آزمایش شما بود. اکنون دریافتم که در آیینتان استوارید. صلابت و استقامت شما در آیین مسیح، موجب شگفتى و سپاس من است. او پس از پایان بخشیدن به اختلاف سران، دحیه کلبى را به حضور طلبید و مورد احترام و تکریم قرار داد. سپس پاسخ نامه پیامبر(ص) را نوشت و به همراه هدیه‏اى به وسیله دحیه کلبى براى پیامبر (ص) ارسال نمود و از این که نتوانسته بود ایمان و اخلاص خویش را اظهار نماید و دین اسلام را در سرزمین روم رواج دهد، اظهار تأسف کرد.(۴)
اما پیام آسمانى پیامبر (ص) آثار بابرکتش را در خاور میانه تحت اشغال روم بر جاى گذاشته و قلوب مخلصان را محکم‏تر و مشرکان و بدخواهان را ذلیل‏تر کرد. و همین أمر باعث گردید تا شش سال پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، در سال ۱۶ هجرى، مسلمانان بتوانند شامات و از جمله، بیت المقدس را از اشغال استعمارگران روم شرقى رهایى بخشیده و پرچم «لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه» را برفراز مسجدالاقصى به اهتزاز درآورند.

کلمات شریفه

۱٫ قالَ (ص): صِنْفانَ مِنْ اُمَّتى اِذا صَلَحا صَلَحَتْ اُمَّتى وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمَّتى. قیلَ یا رَسُولُ اللّه: وَ مَنْ هُما؟ قالَ: اَلْفُقَهاءُ وَ الْاُمَراءُ.(۵)
دو طبقه از امت من اگر شایسته باشند، امت من به صلاح و شایستگى خواهد رسید. و اگر آن دو، فاسد و ناشایست باشند، امت من به فساد گرایش پیدا خواهد کرد. پرسیده شد: اى رسول خدا! آن دو چه کسانى هستند؟ فرمود: فقها و زمامداران.
۲٫ قالَ (ص): مَنِ اشْتاقَ الِىَ الجنَّةِ سارعَ اِلىَ الْخیراتِ.(۶)
هر کس مشتاق بهشت است، در کارهاى خیر بشتابد.
۳٫ قالَ (ص): خِیارُکُمْ اَحْسَنُکُم اَخْلاقاً الَّذینَ یَأْلِفُونَ وَ یؤْلَفُونَ.(۷)
بهترین شما کسانى هستند که اخلاقشان نیکوتر است، آنانى‏که با مردم طرح الفت و محبت مى‏ریزند و مردم نیز با آنان پیوند انس و دوستى برقرار مى‏کنند.
۴٫ قالَ (ص): اَکْرِمُوا اَوْلادَکُم وَ اَحْسِنُوا آدابَهُمْ.(۸)
به فرزندانتان احترام کنید و آداب آنان را نیکو سازید.
۵٫ قالَ (ص): لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ باتَ شَبْعاناً وَ جارُهُ طاویاً.(۹)
مؤمن نیست کسى که با شکم سیر بخوابد ولى همسایه‏اش گرسنه باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 20:58  توسط اعضای انجمن تاریخ نمونه اردکانی   |